مشکلی نیست که عشق ، ناتوان از غلبه بر آن باشد
دردی نیست که عشق ، ناتوان از درمان آن باشد
دری نیست که عشق ، ناتوان از گشودن آن باشد
رودی نیست که عشق ، ناتوان از برپایی پل بر آن باشد
دیواری نیست که عشق ، ناتوان از فرو ریختن آن باشد
گناهی نیست که عشق ، ناتوان از شستن آن باشد
مهم نیست که غم تا کجا ریشه دوانده
تا کجا افق تیره و تار مینماید
گره زندگی تا کجا کور است و بهم پیچیده
اشتباه تا کجا بزرگ مینماید
درک کافی از عشق ، نوشداروی تمام اینهاست
اگر تنها بتوانی چنانکه باید عشق بورزی شادترین و تواناترین موجود در جهان
خواهی بود.
امت فاکس
پ.ن: نمیدونم چرا این شعرش اینقدر بدلم نشست واسه همین گذاشتمش
قشنگ بود
سلام.
درست میگیا اما گاهی خود همین عشق مشکل و درد و در و دیوار و گناه و غم و گره و .......خلاصه خودش عامل همه ایناست
سلام گندم جان
درست میگی گاها در مورد آدما
البته خیلی مفصله متنش
سلام،
مهم آن است که بدانی چگونه :
" چنانکه باید، عشق بورزی "
سلام
زنده باشید
«پروردگارا !
تقدیر من و دوستان را در سال آینده
بهگونهای قرار ده که در پایان سال،
از گذشته خود افسوس نخورند»
به دل منم نشست