کریشنا مورتی در کتاب شادمانی خلاق میگوید:
چقدر لازم است که هر روز بمیریم
هر لحظه به همه چیز بمیریم
به هزاران دیروز
و به لحظه لحظه ای که هم اکنون در گذر است
بدون مرگ نو شدگی وجود ندارد
خلق لحظه به لحظه وجود ندارد
بار گذشته به استمرار خود حیات میدهد
و رنج ها و دلهره های دیروز به رنجهای امروز حیات نو میبخشد
دیروز امروز را میزاید...
یا بگوییم امروز دنباله دیروز است
و فردا نیز همان دیروز است.
برای خلاصی از این زنجیره استمرار چاره ای نیست جز مرگ
در هر لحظه مردن شادمانی عمیقی نهفته است.
تا زمانیکه ذهن به صورت یک ماشین خودکار حمل خاطرات عمل میکند
آرامش و فراقت را نمی شناسد...
سکوت را نمی شناسد..
مدام خود را تکرار و فرسوده میکند..
آنچه آرام است میتواند زایشی نو داشته باشد.
ولی چیزیکه لاینقطع در حال تلاش و فعالیت است خود را فرسوده میکند.
و بیحاصل میماند....
در پایان یافتن , تولدی نو است و مرگ همانقدر نزدیک است که زندگی..
تقریبا همه اشتغالات ما سطحی و بی مایه است
کارمان با آنها خیلی زود تمام میشود
و از نو با چیزهای سطحی دیگری آغاز میکنیم
ناشناخته ی پایان ناپذیر چیزی نیست که بتوان از طریق حرکتهای ذهنی آنرا کشف کرد.
میخونم کتابشو مرسی
خواهش دوستم
سلام بانو

واقعا زیبا بود این نوشته
راستی عیدتم مبارک و التماس دعا بانو
سلاام لیلی بانو
.....
ممنونم از نظرت گلم
عید شمام مبارک دوست عزیزم
سلام
پاییز با تاخیر ی روزه مبارک باشه بر تو عزیزم
سلاام
فداات بانو منم با تاخیر فراوان بهت تبریک میگم دوست بزرگوارم
امیدوارم عذر مرا بپذیرید
روزگارت همواره شاد و لبت خندان باد
وقتی دلم برات تنگ میشه
میرم پشت ابرها زار زارگریه میکنم
پس وقتی بارون اومد
بدون دلم برات تنگ شده به یاد من باش
سلام دوست عزیز افسانه بانو
خیلی خوشحالم از حضور زیباتون
از محبتتون متشکرم
سلام دوس جونی
خعلی وخته نیستیا
پس تو کوجای
ان شاالله هر کجا ک هستی سلامت و موفق باشی و ایام ب کام
وخ کردی بیا و ی یادگاریم واسه من بنویس