دو راه در جنگلی زرد از هم جدا می شدند
اماحیف که نتوانستم از هردو بروم
فقط یک رهرو بودم
ایستادم و تا آنجا که چشم کارمی کرد،
تاآنجا که جاده در میان بوته ها گم می شد
بی طرفانه سعی کردم یکی را انتخاب کنم
به این دلیل که علف پوش بود و کمتر از آن گذشته بودند
اگر چه، انگار، هردو به یک اندازه
آن روز صبح، هردو یک جور به نظر می آمدند
پر از برگ،جوری که گویی هیچ کس بر آنها قدم نگذاشته است
آه، روز بعد اولی را انتخاب کردم
که به راه ها ی دیگری ختم می شد اما نمی دانستم که با گام نهادن
سالهای سال بعد، یک روز با آه و حسرت به خودم می گویم :
دوراه درجنگلی از هم جدا می شدند ومن -
آن راهی را در پیش گرفتم که کمتر کسی از آن رفته بود
وهمه ی تفاوت در همین است
رابرت فراست
1963- 1874
زیبا بود
مرسی افسانه بانو
فدات عزیزم
سلام،
نتیجه ی انتخاب راهی که نمی دانی کجا می رود، همین تفاوت است فقط!
سلاام
قطعاااا همینطوره
و ممنونم از حضورتون
تفاوت؟!
اصولا با معنای این واژه درگیری دارم همیشه
شاد باشی دوستم
دختر داییم شیش سالشه
یه حلزون پیدا کرده آورده خونه
هرجا حلزون میره این پشت سرش میره
صورتشو میماله به کف زمین.
میگم چرا اینکارو میکنی عسیسمممم؟
میگه تو از علم چی میدونی؟ فقط هیکل گنده کردی ...
اینکارو میکنم چون ترشحاتی که باقی میزاره اگه بمالونی رو صورتت چال و چوله هاش صاف میشه
اونوقت من 6 سالم بود صورتمو میگرفتم جلوی پنکه می گفتم آآآآآآآآآآا ...
مثل خر کیف میکردم :))
:)) الانیام یه چیزیشون میشه ها
خوش بحالش که فقط دو تا راه جلوش بود
شاید هم اگه راههای بیشتری داشت بعدا کمتردچار حسرت میشد :)